تبليغاتX
**خاطرات اهورا و نوشین**

**خاطرات اهورا و نوشین**

نیلوفر تنها گلیه که برای زنده موندن باید دوره یه گل بپیچه اجازه بده نیلوفر زندگیت باشم گله قشنگم

سلام به همه ی دوستای گلم  

خوبید همگی؟

معذرت که این چند وقت نبودم   

الان اومدم از روزای خوابگاه  و دانشگاه بگم

روز اول با دوستام سارا و پردیس و خونواده هامون رفتیم تویسرکان

کارای خوابگاه رو انجام دادیم اتاقو دیدیمو وسیله ها همه رو چیدیم

اومدیم ناهارو با خونواده تو فضای سبز جلوی دانشگاه خوردیم بعد دوباره با پردیس و سارا رفتیم خوابگاه تو این فاصله ما تو خوابگاه با بچه ها اشنا شدیم و لباسامونو عوض کردیم مامان اینا رفتن یه سری خرتو پرت برامون گرفتن

بعدشم که مراسم خداحافظی بود     

وایییییییییییییییییییی که چه بده

فکر کنم همتون تجربه کردید

منو سارا اومدیم دمه دره خوابگاه که بابا اینا ببینیم

چشتون روز بد نبینه بابام داشت هق هق میزد بابا رو که دیدم بغضی که از صبح تو گلوم بود ترکید خیلیییییییییی بد بود  

خلاصه کلی گریه زاری کردیم و بابا اینا رفتن ما هم رفتیم خوابگاه

وقتی که رفتیم خوابگاه بهار و نگین(دوستای جدید)یکم به چشای قرمزمون خندیدن

بعدش دیگه ما همه رو فراموش کردیم اصلا انگار نه انگار از مامان اینا جدا شدیم

خداییش هم اتاقیامون خیلی باحالن این چند وقت هیچکدوممون اصلا احساس دلتنگی نکردیم که هیچ!!!!!!

کلی هم شاد بودیم و خوابگاه رو گذاشته بودیم رو سرمون مسئول خوابگاهم مدام تذکر میداد

خلاصه این که ترم بالایی که میدیدنمون باورشون نمیشد ترم اولی هستیم

دوستای ترم بالاییم منا باربی که ترم  پنج برق میخونه

اونیکی منا  ترم سه شیمی محض میخونه

و ثریا ترم سه پرستاری میخونه

خیلی دوسشون دارم

خیلیییییییییییییییییییی باحالن

نگین جون و بهار گل که ترم اولی هستن هر دو مامایی میخونن

من و سارا که کامپیوتر میخونیم پردیس هم حسابداری

راستی یه پروانه هم هست که زیاد باهاش جور نیستیم اونم کامپیوتر میخونه

راستی مامان اینا برا شب اول بهمون غذا دادن خواستیم گرم کنیم که سوزوندیمش    

بعدا عکسشو میذارم 

شب اول انقد حرف زدیم و خاطره گفتیم و خندیدیم ساعت 4 صبح خوابیدیم  

که فرداشم هممون ساعت 8 کلاس داشتیم

منو سارا 18 واحد برداشتیم که همه ی کلاسامون شنبه و یک شنبه افتاده خیلی باحاله

بقیه ی هفته رو درس میخونیم بعضی وقتا هم میریم بیرون

اینم از این چند روز

دلم برا همتون تنگ شدههههههههههههههههههه

ببخشید ممکنه همینجوری با تاخییر بتونم پست بذارم. 

 

 

 


+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت0:3توسط اهورا و نوشین | |

 

سلام دوستان عزیز    

اهورا هستم

نامزد عزیزم خبر قبولی من رو قبل از خودم اعلام کردن

اینجا باید از تمام زحمات پدر و مادرم تشکر کنم که خیلی بهم کمک کردن

همچنین خواهر و برادر عزیزم که خیلی هوامو داشتن

 و از نامزد گلم که توی تمام لحظات در کنارم بود بیشترین کمک رو بهم کرد تشکر میکنم

  

      خانومی ممنونم  

 

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

 

     

     

  

 



    




+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت21:4توسط اهورا و نوشین | |

 

 

 

 

 

 

سلام به همه ی دوستای گلم

یه خبر خویببببببببببببببببببببب

 

 

 

اهورا جونم تو انتخاب شهرش موفق شد

            

کرمانشاه قبول شد

خیلی خوشحالیم

    

 

 

 

 

خدا جون شکرت

 

 

 









+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت11:50توسط اهورا و نوشین | |

 

در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگینی را داخل کلاس درس آورد. وقتی که کلاس رسمیت پیدا کرد، استاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل لیوان انداخت. آنگاه از دانشجویان که با تعجب به او نگاه می کردند، پرسید: آیا لیوان پر شده است؟
همه گفتند: بله، پر شده.
استاد مقداری سنگ ریزه را از جعبه برداشت و آن ها را روی قلوه سنگ های داخل لیوان ریخت. بعد لیوان را کمی تکان داد تا ریگ ها به درون فضاهای خالی بین قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟
همگی پاسخ دادند: بله، پر شده!
استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت شن را برداشت و داخل لیوان ریخت. ذرات شن به راحتی فضاهای کوچک بین قلوه سنگها و ریگ ها را پر کردند. استاد یک بار دیگر از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟
دانشجویان همصدا جواب دادند: بله، پر شده!
استاد از داخل جعبه یک بطری آب را برداشت و آن را درون لیوان خالی کرد. آب تمام فضاهای کوچک بین ذرات شن را هم پر کرد. این بار قبل از اینکه استاد سوالی بکند دانشجویان با خنده فریاد زدند: بله، پر شده!
بعد از آن که خنده ها تمام شد، استاد گفت: این لیوان مانند شیشه عمر شماست و آن قلوه سنگها هم چیزهای مهم زندگی شما مثل سلامتی، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چیزهایی که اگر هر چیز دیگری را از دست دادید و فقط این ها برایتان باقی ماندند، هنوز هم زندگی شما پر است.
استاد نگاهی به دانشجویان انداخت و ادامه داد: ریگ ها هم چیزهای دیگری هستند که در زندگی مهمند، مثل شغل، ثروت، خانه. و ذرات شن هم چیزهای کوچک و بی اهمیت زندگی هستند. اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل لیوان بریزید، دیگر جایی برای سنگ ها و ریگ ها باقی نمی ماند. این وضعیت در مورد زندگی شما هم صدق می کند.
در زندگی حواستان را به چیزهایی معطوف کنید که واقعاً اهمیت دارند، همسرتان را برای شام به رستوران ببـرید، با فرزندانتـان بازی کنید و به دوستان خود سر بزنید. برای نظافت خانه یا تعمیـر خرابی های کوچک همیشه وقت هست. ابتدا به قلوه سنگهای زندگیتان برسید، بقیه چیزها حکم ذرات شن را دارند

 


سلام دوستای با معرفت خودم

بابت تاخیر چندین روزه معذرت

درگیره کارام بودم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت11:41توسط اهورا و نوشین | |

 

 

دوستان خوبم سلام

اهورا هستم

۱۰/۶/۸۸ تولد عشقه منه

خانومی تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککک

 

عشق من تولدت مبارک

 

 

       تولدت مبارک گلم 

 

 

                            

 

 

                                       

 

 

در ۱۰ شهریور 13۷۰ دنیا صدای گریه کودکی را شنید

که امروز تنها بهانه برای خندیدن من است . . .

امروز را با هم لبخند میزنیم ... تولدت مبارک . . .

چه لطیف است حس آغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است  امروز

روز میلاد تو

روز تولدت تو

تولدت مبارک

 

 


خدا جون بابت کادوت تو روز تولدم ممنون

دوست دارم

بچه ها دانشگاه ازاد مهندسی نرم افزار تویسرکان(همدان)قبول شدم

خدایا شکرت

نوشین

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت1:16توسط اهورا و نوشین | |

 

سلام دوستان عزیز

اهورا هستم

راستش بخاطر وضعیت کاریم زیاد وقت نمیکنم مطلب بزارم

اینجا باید از نامزد عزیزم نوشین جون تشکر کنم که تمام کار وبلاگ رو انجام میده

 ممنون خانومی

امشب اومدم خبر بدم که توی آزمون کاردانی به کارشناسی سراسری مجاز شدم

رتبه ام بد نبود

احتمال زیاد قبول بشم

 فقط انتخاب شهر مونده که خیلی مشکل و حساسه

برام دعا کنید

یا علی

 


فدات بشم اهورا جونم  خواهش میکنم عزیزدلمممممممممممممممممم

بچه ها وقتی اهورا خبر مجاز شدنشو داد انچنان جیغی کشیدم که........

خیلی خوشحالممممممممم

دعا کنید بعد از انتخاب شهر جوابش اوکی شه

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت23:27توسط اهورا و نوشین | |

     سلاممممممم دوستان            

امروز شیشمین ماهگرد عشقمونهههههههههههه

هورااااااااااااااااااااااااااااااا        

 

 

 

 بچه ها این طرحه داخل جا کلیدیه که اهورا جونم بهم کادو داده

از وبلاگ یاسمن جون گرفتم

Photo-Skin.ir

 

Photo-Skin.ir

 

 Photo-Skin.ir

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت0:1توسط اهورا و نوشین | |

 

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد. عابراني که رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: بايد ازتو عکسبرداري شود تا جايي از بدنت آسيب نديده باشد. پيرمرد غمگين شد و گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست. پرستاران از او دليلش را پرسيدند.
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که مي‌دانم او چه کسي است...!

 

 

 Photo-Skin.ir


بچه ها از این عکسا خوشم اومد گفتم بذارم شمام ببینید

Photo-Skin.ir

 

 

Photo-Skin.ir

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت20:23توسط اهورا و نوشین | |

 

 

بچه ها امروز چند تا عکس قشنگ دارم

 

Photo-Skin.ir

Photo-Skin.ir

 

Photo-Skin.ir

 

 

Photo-Skin.ir

 

 

 

Photo-Skin.ir

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت19:25توسط اهورا و نوشین | |

 

 

روزانه مجاز نشدم

 


سلام به همه ی دوستای گلم

ببخشید دیروز خیلی ناراحت بودم  که این بالایی رو نوشتم

البته خودمم میدونستم مجاز نمیشم  چون خوب نخوندم

ولی نمیدونم چرا انقد حالم بد شد

دیشب خیلی بد بود

خداییش کنکور ما خیلی سخت بود عمومیا خوب بودن ولی تخصصیا مخصوصا ریاضی و فیزیک رو سخت داده بودن حالا شیمی بهتر بود

منم سال اولم بود ایشالا سال بعد همین جا خبرشو بهتون میدم که یه رتبه ی نسبتا خوب اوردم

ایشالاااااااااااااااااااااااااااااا

الان نتیجه ی دوستم صبا رو گرفتم اونم مجاز نشده

نمره هاشو دیدم شاخ درآوردم

از صبا بعید بود درسش از من بهتر بود ولی نمره هاش عجیب بود!!!!

راستی زبانو با اینکه اصلا نخونده بودم خوب زدم

واسه امتحانای پیش دانشگاهیمم 19 شدم

این واسم انگیزه شده که سال بعد زبانم امتحان بدم

توکل به خدا

راستی یه تشکرویژه از اهورا جونم که خیلی کمکم کرد

اگه نبود الان دیوونه شده بودم

الهی فدات بشم اهورا جونمممممممممممممممم

اهورا جونم بهت قول میدم سال بعد جبران کنم البته با کمک خودت

 

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت20:26توسط اهورا و نوشین | |